سر ما رو گول مالیدن
شاینا جون جدیدا یاد گرفته که سر ما رو گول بزنه.... مثلا وقتی میخواد قند برداره و من بهش میگم مامانی قند بده... سریع حواس ما رو به جایی دیگه پرت میکنه و شروع میکنه به چلچلی کردن... نی نی ایچوری کرده... نی نی اوچوری کرده... وای مامانی من که دلم میخواد بخورمت... به قول خالهات: چه فیلمی هستی تووووووووووووووو.
برف بازی
شاینا جونی روز یکشنبه که برف اومده بود با مامان و بابا و خاله عادله و آقا تقی رفت برف بازی. شاینا اولین سالیه که برف می بینه .... از همه جالبتر این که شبی که برف اومد ما ازخونه خاله زهرا امدیم بیرون که برگردیم خونمون. در حیاط که بابای شاینا میخواست بزارش تو ماشین .... برفا رو دید و اینقدر خوشگل گفت: این چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ انگار براش خیلی عجیب و تازه بود..... شب که خوابید دوباره فردا صبح که برای برف بازی رفتیم بیرون.... برفایی که روی زمین نشسته بود دید و گفت این چیه؟؟؟؟؟؟ وای که دلم میخواست قورتت بدم مامانی با این چیه گفتنت... الهی شکرت .... ...
شاینا بعد از حمام
پانزدهمین دندون
شاینای گلم بالاخره دندون ١٥ هم رو در آورد. با کلی سختی و مشقت با کلی نق نق کردن و بی حالی انشاا... مبارکت باشه عزیزم ....... ...
چهاردهمین دندون
شاینا جونم بالاخره چهاردهمین مروارید سفیدش رو درآورده... خیلی خیلی مبارکه مامان جونی
جمله سازی
شاینا گلم دیگه الان کلمه ها رو سر هم میکنه و جمله میگه. اینقدر ناز تلفظ میکنه که دلت میخواد بخوریش... نمونه هایی از جمله هاش: مهنی چش چش دو ابو ببببکش. هضا(رضا) کجائ(کجایه)؟ مامانی اَذا (غذا) بده. بابایی بفت(رفت). خدایا شکرت چقدر این شکوفه های آسمانی شیرین هستن... ...





