شاینا با اون نشستنش
سلام
دختر ناز من یاد گرفته میگه سلام.. اینقدرم خوشکل و بامزه میگه که ادم دلش میخواد بخوردش... سللام... یه چیز دیگه ای که جدیداً یاد گرفته اینه که اگه جاییش درد بکنه بامزه میگه درد ... درد ... یعنی درد میکنه... الهی من قربونش برم ........ فداااااااااای تو بشه مامانی... نفس من ...
تبریک روز جهانی کودک
"شاینای عزیزم توای هدیه آسمونی، دلم میخواد که تا ابد پیشم بمونی... روز جهانی کودک بهانه ای برای ورود به دنیای کودکان مبارک" شاینا جونی... من این متن رو برای شرکت در مسابقه جمله ای در وصف کودک خود نوشتم تا ببینم چی میشه؟؟؟؟ حتی اگه برنده هم نشم مهم نیست ... مهم اینه که با این جمله بیشتر وجودتو حس کردم.... عزززززززززززززززززززززیزم ...
شاینا و پستونک
شاینا و فاطمه
عمر مامان و بابا
دختر گل من بعد از دقیقاً یک هفته (سه شنبه هفته قبل تا امروز سه شنبه) بالاخره یک کم سر حال شد. طفلکی شاینا جون تو این هفته به خاطر تب خیلی شدید از بس استامینوفن خورد و شیاف براش گذاشتیم خسته شده بود این اخریا موقع قطره دادن دهنشو محکم می بست و اصلا باز نمیکرد... هر دفعه هم میخواستم پوشکشو عوض کنم فکر میکرد میخوام براش شیاف بذارم جیغ می کشید .... حالا خدا رو شکر خیلی بهتر شده... خدااااااااااایا شکرت.. ممنونم از بابت این هدیه آسمونی که شیرینی زندگی ما رو چند برابر کرده ...







