شایناشاینا، تا این لحظه: 16 سال و 6 ماه و 16 روز سن داره
شمیمشمیم، تا این لحظه: 9 سال و 19 روز سن داره

عشق مامان و بابا

سردرد و سرگیجه مامان

دیروز اینقدر سردردو سرگیجه داشتم که ٢ ساعت از اداره پاس گرفتم و رفتم خونه تا استراحت کنم. ساعت ٢:٣٠ که بابایی از اداره اومد خونه عزیزجون. رفتیم خونمون. قرار بود بابا با باباجون برن نوفرست. برا همین بابایی تا نهار خورد ساعت٣ بود که رفت دنبال باباجون برن نوفرست. من هم گفتم سفره رو جمع کنم وظرفا رو بشورم و تو رو بخوابونم و خودم هم یک کم استراحت کنم. ولی ... تو نخوابیدی که هیچ، نذاشتی من بخوابم و نذاشتی به کارام برسم همش دنبالم میامدی که منو بغل کن. منم که سرگیجه شدید داشتم نمیتونستم بغلت کنم. خلاصه اینکه تا ساعت ٨ شب که بابایی امد وقتی گفتم شاینا نذاشته من استراحت کنم کلی هم ناراحت شد هم خود بابا و هم باباجونت. گفتن چرا شاینا رو ندادی باباش بی...
26 ارديبهشت 1390

در خواب بابا رو صدا زدن

امروز صبح که میخواستم برم اداره اومدم که حاضرت کنم دیدی خوابی ولی تو خواب داری بابایی تو صدا میزنی. دختر قشنگم نمیدونی چقدر ناز و ملوس بودی وقتی تو خواب بابا رو صدا کردی. اینقد که ذوق زده شدم بدو رفتم و باباتو صدا کنم بیاد ببینه که داری صداش میکنی اما وقتی بابایی اومد دیگه صداش نکردی. ناززززززززززززززززززززززززز گل مامان خیلی خیلی دوست دارم وخیلی خیلی از خدا سپاسگزارم.
25 ارديبهشت 1390

پنجمین دندون

پنجمین دندونت بالاخره با کلی اذیت و نق نق کردنات دراومد. از پایین سمت چپ کنار 2 تا دندون پیشین. فقط نمیدونم چرا تو جیگری وقتی دندون درمیاری سریع پات میسوزه. جیگر من کباب میشه وقتی می بینم پات اونجوری سوخته. هیچکاری هم از دستم برنمیاد. جز اینکه برات دعا کنم زودتر خوب بشه. این یکی دندون هم مبارکت باشه.
24 ارديبهشت 1390

بازی خیلی قشنگ

دیشب برای اولین بار با بازی خیلی ساده و الکی، کلی از کنار تو بودن لذت بردم. بابایی با عمو تقی رفته بود بیرون.من همونجوری که نشسته بودم الکی خودمو به خواب زده بودم و تو دستتو میزدی به کنار میز مبل و صدا میداد من یکهو از جا می پریدم و تو غش غش از ته دل میخندیدی. چند بار این کارو تکرار کردی ومن باز یکهو از جام می پریدم و تو از اینکه منو از خواب بیدارمیکردی غش غش میخندیدی. قربون اون خنده های نازت برم. الهی که همه نی نی ها همیشه شاد باشن و بخندن.
21 ارديبهشت 1390

شرکت در مسابقه نی نی وبلاگ

امروز مامانی تصمیم گرفت و در مسابقه نی نی وبلاگ مبنی بر اینگه انگیزه شما از انتخاب اسم نی نی تون چی بوده شرکت کرد. امیدوارم برای همه نی نی وبلاگها جالب بنظر بیاد. دختر قشنگم دوست دااااااااااااااااااااااااااااارم خیلی زیاد بازم خدایاااااااااااااااااااااااااااااا شکرت بابت این هدیه آسمونی
21 ارديبهشت 1390

قایم موشک

جیگر مامان یک بازی که توی یکسال و یکماهگی یاد گرفتی اینه که قایم موشک بازی می کنی. بابات میره یکجایی قایم میشه و شاینای ناز مامانی که الهی مامان فدات شه دنبال بابا میگردی و پیداش میکنی وقتی پیداش میکنی چنان از ته دل میخندی که آدم دوست داره بخوردت.
19 ارديبهشت 1390

اشاره کردن با دست

دیشب برای اولین بار انگشت اشاره تو (به سمت تلویزیون که داشت چند تا کبوتر نشون میداد) دراز کردی و با اون انگشت کوچولوی نازت در حال اشاره گفتی طوطو............. نمیدونی من وبابات چقدر لذت می بریم وقتی یک کار جدید ازت سر میزنه. نفس مامانییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
18 ارديبهشت 1390